|
نوشتن همیشه سخت بوده اما لذت بخش. در نوشتن باید پرده ای که بروی اعتقاداتت داری را بربکشی و خیلی رک و عیان حرفت را بزنی. تازه حرف هم نه که حرکتی باشد در ذرات هوا و بعد از چند ثانیه ذرات بایستند، باید آنچه میخواهی بگویی را با کلمات ثبتش کنی روی یک کاغذ و این نوشتن جدا ترس دارد.
ترس از اینکه خوانده میشوی و عیان. ترس از اینکه خوانده میشوی و به هیچ انگاشته میشوی. ترس از اینکه بعدها به سبب همین نوشتههایت مواخذه میشوی. ترس از اینکه تو که امروزت با فردایت یکسان نیست چگونه میخواهی حرف بزنی. ترس از اینکه اصلا خوانده نشوی. و هزارن ترس دیگر...
اما غلبه بر این ترس هم مزهای دارد! و من میخواهم این مزه را تجربه کنم با تمام ترسهایش...
|